
آیا اگر ملتی بگوید این حکومت را نمی خواهم،حق ان ملت یک قبرستان شهید است؟
امام خمینی
بنیانگذار انقلاب اسلامی ایران
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
از بلاگفا رفتیم

امروز صبح ماهی قرمزه یه وری شده بود ، زنده بود ولی خوب ......دیدم حوصله اینکه توی خونه یه چیزیش بشه رو ندارم .فکر کردم بهتره ببرمش داخل یکی از استخر پارکها ازادش کنم.شیشه اش رو برداشتم و در مسیر به چند تا پارک هم سر زدم ولی متاسفانه استخر ها خالی بودنند.اینجا صبح ها و غروب ها مردم سگ هاشون رو برای هوا خوری میارن بیرون ، ولی نگاه انها بهم خیلی جالب بود چون تا حالا کسی رو ندیده بودنند که اول صبح ماهی کوچولوش رو بیاره پیاده روی . حالا جالب بود که ضمن حرکت و تکون خوردن اب و تابیدن افتاب به این موجود زیبا ،وسط های راه حالش خوب شد و دوباره شاد و خندان برگشتیم خونه.فردا صبح یکی از دوستان میاد ببردش خونشون.اینجوری خیلی بهتر میشه. (دیروز هم رفته بودم براش غذای پولکی خریدم ).

برای سفره هفت سین یه ماهی قرمز کوچولو خریدم که بیشتر از ده برابر وزن خودش براش پول دادم، خودش شده بود ۱.۵ یورو ،غذاش شده بود ۲ یورو و هزینه مسکنش ۶ یورو. فدای سرش ولی بجاش یه دم خیلی خوشگلی داشت.
اولین باری که امدم بهش غذا بدم ،حسابی حالم گرفته شد.غذاش فقط کرم،میگو ...هرچی جک و جنوور ریز بود رو خشکنده بودن و برای غذای ماهی فروخته بودنند.شاید درستش هم همین باشه ولی تا حالا در ایران دیده بودم که غذای ماهی ها بصورت پودر هستش. خلاصه هر روز صبح اول وقت کار ما شده این کرم ها رو خورد کنم بدم ایشون میل کنند.
اینقدر هم که اقای شوهر از روز اول گفت غذا زیاد ندی ها ،میمیره و در این رابطه از خاطره ماهی هایی که با خوردن تکه های نون بربری مرده بودنند تعریف کرد ،من هم با یک رژیم غذایی مرتب شروع کردم. ولی بعد از چند روز دیدم این بدبخت حس حرکت نداره و اوردم ۳ برابر جیره روزانه بهش غذا دادم .اگر بدونید چکار میکرد .صدای قاپیدن تکه های غذاش از روی سطح اب به راحتی شنیده میشد.
از دیروز روی بدنش خال های ریز سفید افتاده و فکر می کنم نشونه خوبی نباشه ،پیش خودم فکر می کردم اگر ببرمش مرکز نگهداری حیوانات خانگی حداقل ۱۰ یورو هم حق ویزیتش میشه ...حتما باید دارو هم براش بخرم.....
خلاصه بعد از سال ها باز به این نتیحه رسیدم که نگهداری از موجودات زنده به رغم جالب بودنش بسیار پر مسئولیت و سخته.
جدی جدی همه شما دوستان وبلاگ نویس ابنقدر سر گرم مراسم نوروزی هستین که وقت آپ کردن ندارید؟ یعنی می خواید تا ۱۳ همین جوری صمن بکم بنشینید؟
راستش از همون روز اول دلم می خواست یه مطلب جدید آپ کنم .پیش خودم گقتم زشته ،الان میگن این دختره اون ور دنیا غرب زده شده و عید و نوروز حالیش نیست.صبر کردم تا یکی جلو تر از من آپ کنه ولی .....
خلاصه کلی برای شاد زی بودن شما عزیزان خوشحال شدم و کلی هم برای تنهایی های غریبانه خودم دلتنگ.
نوروز مبارک
مثل سلطاني که صبح افتاده است از تخت و تاج
گيج گيجم، گول گولم، هاج و واجم، هاج و واج
پيش از اين در عهد دقيانوس عشقي بود و نيست
عاشقي پول سياهي بود کافتاد از رواج
روزگاري عقل و عشق از ما گرفتي خط و ربط
روزگاري هند و چين ميدادي ايران را خراج
عاشقان پر ميکشند اين روزها در قصر وهم
شاعران افتادهاند اين روزها از برج عاج
زندگي اين روزها اين است : تزويج دو ضد
کافر زاهد صفت با شاعر عاشق مزاج
نيستي در خانهها حرفي به غير از داد و قال
نيستي در سفرهها چيزي به غير از احتياج
عارفان يعني خريداران درد بي دوا
صوفيان يعني گرفتاران زخم بي علاج
شيخ يعني آن که در خلوت نميبيند خدا
خواجه يعني آن که بازي ميکند با خشت و خاج
در فتوت نامه تان چيزي نخواندم جز حسد
در سياست نامه تان حرفي نديدم غير باج
بعد از اين بر عقل و دينم ميکشم طرحي دگر
بعد از اين بر شعرهايم ميزنم چوب حراج
غير شاعر کس به شعر شاعران قيمت نداد
کس اميرالحاج را حرمت نکردي غير حاج
سبزي از دلهاي مان رفته ست، دلها آهني ست
اي جوانان عجم اجر شما با اسفناج!
عصر حجيّت گذشت و دور عليّت رسيد
حجّت ما همچنان عشق است روز احتجاج
کاش باران ميگرفتي در شب ما کاش کاش
کاش نرگس ميدميدي در دل ما کاج کاج
باز ديشب اصفهاني در دلم دم ميگرفت
افتخاري قطعهاي ميخواند از استاد تاج
باز هم از دهلي نو ميروم تا اصفهان
تا شب زاينده رود و سوز آواز سراج
علي رضا قزوه
اسفند ماه 1387 ـ دهلي نو

مدتی یه که یک زن خسته است.
خسته از زندگی و جامعه،جای که همه با نیت های متفاوت با هم برخورد می کنند که اغلب شوم و سیاه هستند و اگرانسان بی ریایی ببینی یا بچه است و یا دیوانه
هر سلامی رو با اکراه و تردید جواب میدی چون از هدف طرف مقابل بی خبری
شدیم مثل فیلم های ها.لیو.دی
یه جوری توزندگی ویراژ میدیم که شوماخر هم به پامون نمی رسه
به دفعات یاد این خاطره مرحوم حسابی می افتم:
آخر ساعت درس يك دانشجوي دوره دكتراي نروژي ، سوالي مطرح كرد: استاد،شما كه از جهان سوم مي آييد،جهان سوم كجاست ؟؟ فقط چند دقيقه به آخر كلاس مانده بود.من در جواب مطلبي را في البداهه گفتم كه روز به روز بيشتر به آن اعتقاد پيدا مي كنم. به آن دانشجو گفتم: جهان سوم جايي است كه هر كس بخواهد مملكتش را آباد كند،خانه اش خراب مي شود و هر كس كه بخواهد خانه اش آباد باشد بايد در تخريب مملكتش بكوشد.
مملکت نه به معنی واقعی ولی شاید در مفهوم فرهنگ و اموخته های خانه پدری و سرز مین مادری .
شاید همین مسائل در کشور خود مون اتفاق می افتاد چندان ناگوار و سنگین احساس نمی شد ولی در غربت دل انسان زود رنج ، حساس و سخت جون میشه.
این پست یه درددل زنونه است از دست اقایون.البته بیشتر بر اساس تجربیات زندگی خودم هستش به همراه مقایسه با زندگی دوستان ، اشنایان ، همسایه ها ،....
روز های ویژه و خاصی که نیاز به تبریک گفتن و احتمالا خرید یه هدیه داره ، اقای شوهر فراموششون میکنه( کاملا نا خود اگاه) که خلاصه حاصل چندین مرتبه فراموشی ایام ویژه ،تصویب قانون یاداوری بود.
قرار شد که جلوتر برم و به ایشون مراسم ویژه رو یاداوری کنم،خلاصه چندان تفاوتی ایجاد نشد چون بفرض یک یا دو روز بیشتر وقت نبود و نمی تونست برنامه ای رو که در ذهن داره اجرا کنه![]()
تقریبا ده روز دیگه و.ل.ن.تاین هستش.برای رفع هرگونه مشگل امروز این مراسم رو بهش یاداوری کردم.
خلاصه صحبت ها:(خ: خودم -ش: شوهری در ضمن این مراسم اینجا خیلی معروفه)
خ: اگه گفتی ده روز دیگه چه روزیه؟میشه چهاردهم فوریه
ش: نمی دونم![]()
خ:و.ل.ن.تاین دیگه ، خواستم زودتر بهت بگم
ش: باشه همسری ، هدیه چی دوست داری
میخوای برات جارو برقی بخرم
خ:
نه مرسی
ش :پس چی؟چمن کوتاه کن ضعیف شده ، دوست داری یه دونه نو و خوبش رو داشته باشی؟
خ:
شوهری لازم نیست که بلافاصله برای خرید هدیه تصمیم بگیری. میتونی بیشتر فکر کنی و یه هدیه فانتزی پیدا کنی.
ش: مگه اینها بد بودن؟ ( در حالت کاملا جدی و کمی هم رنجیده ) خوشت نیومد؟
-------------------------------
نمی دونم چند درصد خانم هایی که این مطلب رو خوندن در دلشون میگن " ای گفتی"
ولی از اقایون میخوام علت این پیشنهاد ها رو توضیح بدند.

